X
تبلیغات
کرد و کرمانج وپیدایش آن3
آشنایی با زبان کردی وکرمانجی

                                         آموزش خواندن و نوشتن زبان کردي

       براي ما کرد هايي که جزو محدوده جغرافيايي ايران هستيم  خواندن ونوشتن زبان کردي با استفاده از حروف عربي – کردي  مطرح است که بطور مختصر به ان مي پردازيم .

در فارسي کلمه کتاب از چهار حرف ( ک ت ا ب) تشکيل  شده که از طريق وصل آنها به همديگر مطابق با قواعدي که آموخته ايم  کلمه کتاب نوشته  وبه راحتي خوانده مي شود . يا در انگليسي        book  از چهار حرف تشکيل شده که ميتوان آنها را جداجدا و يا بهم متصل مطابق قواعدي که  تدريس شده نوشت و خواند . اين قاعده صرف نظر  از اينکه نوشتن  جملات از راست به چپ مانند فارسي و کردي ، از چپ به راست مانند لاتين  و يا از بالا به پايين مانند  چيني و  ژاپني باشد در مورد همه زبانها صدق مي کند.


در برخي زبانها گاهي بيان يک صوت با يک حرف مقدور نيست و بايد مثلا از دو حرف استفاده کرد مانند     th يا   gh    و يا zh .

 
در برخي زبانها مانند عربي حروف داراي علايمي هستند که جهت آنها را مشخص مي کند . اين علايم عبارتند از  کسره ،  ضمه  ، فتحه ،    شّده ،  وسکون   .برخي زبانها نيز براي بيان تفاوت  تلفظ حروف از علايم خاصي استفاده مي کنند  مانند اين حروف در زبان لاتين :
À  Ê  Ë  Ô  Û  Ì  Ç که هم اکنون در ترکيه براي کتابت  از اين حروف و علايم استفاده مي کنند .
 زبان کردي از خصوصياتي برخوردار است که با  برخي از زبانها متفاوت است  . از قبيل :

- توانايي تلفظ و بيان بسياري از اصواتي که در زبانهاي ديگر وجود دارند مانند   ح  ق ط  در عربي وV  در انگليسي  .

 بگذريم از اينکه برخي از گويش هاي  کردي صوت هايي دارند  که بعضا  فقط در زبانهايي چون چيني  يافت مي شود . همين  ويژگي باعث شده است که تعداد حروف زبان کردي  عليرغم حذف حروفي چون   ص ض ط ظ ث ذ  بيش از زبان فارسي و عربي باشد . 
                                           
- در زبان انگليسي ،  به عنوان مثال ، تلفظ برخي حروف در عين يکسان بودن ظاهري متفاوت است .مثلا 
L  در      wall    ( به معناي ديوار )  ضخيم تر است از  L    در     Level(به معناي  مرتبه و سطح ) که به آنها به ترتيب   dark  L  و  Light  L   مي گويند . اين قاعده در مثلا زبان روسي نيز هست و براي اينکه  حرف  ل  نرم  تلفظ شود  به ان علامت نرم کننده ъ  اضافه مي کنند . عين اين قاعده  در کردي نيزجاري است  . به عنوان مثال  ل  در  ليو( به معناي لب )  نرم و نازک ادا  مي شود   حال آنکه   ڵ در شوڵ    ( به معناي ترکه چوب ) زمخت است .   يا  ر  در  که ر ( به معناي   خر ، الاغ)  نرم   و در که ڕ ( به معناي ناشنوا )زمخت  است . علامت تشخيص اين دو  در زبان کردي ( ˇ ) است که در بالا و یا پائین   آن حرف قرار داده  آنرا زمخت  و يا   dark  مي کند  . اين علايم از زبان لاتين گرفته شده اند . 

                                                                         ***** 

حروف کردی


اکثر حروف کردي مانند حروف فارسي و عربي  نوشته ، خوانده و تلفظ مي شوند .  تفاوت نوشتن و خواندن تنها در چند مورد است که به نظر اينجانب بهتر است ابتدا اين تفاوت ها را مشخص کنيم و توجه را معطوف آنها نماييم . بقيه موارد خود بخود حل مي شوند .

حرف کردي |مترادف فارسي يا عربي | مثال کردي |  لاتين

۱-      ﮦ  =  فتحه -   زبر                    سه ر – سه وز – وه ره    

                                                         سر   -   سبز   -  بیا

در زبان کردي براي بيان حرکت فتحه   از   حرف  ه  استفاده مي شود  مثلا کرد  در فارسي  ( انجام داد) در کردي  به صورت  که رد نوشته مي شود و يا سرد  به معني غير گرم به صورت سه رد   نشان داده مي شود .

۲-     ێ   =  کسره – زير          مێرد –  شێر  - ڕێوي           ê

                                               مرد _ شوهر   - روباه

ێ  ياي مجهول فارسي است  که در عربي با کسره  نشان داده می شود . براي بيان کسره عربي و يا ياي مجهول فارسي  در  زبان کردي  از ي با علامتˇ  که در بالاي آن قرار داده  مي شود استفاده مي گردد    ێ.

مانند  کتاب (در فارسي ) که در کردي به صورت کێتاب نوشته ، و خوانده مي شود .
                                                                          

حرف کردي |مترادف فارسي يا عربي | مثال کردي | لاتين

٣ –    و    =ضمه – پيش                       کورد -  خوشک –ئوميد          o

ضمه عربي و يا پيش فارسي در کردي به صورت  و نشان داده مي شود . مانند  کُرد   ( نام ملت کرد ) که به صورت کورد نوشته  مي شود

۴-  همچنانکه گفته شد در کردي دو نوع ر  داريم . ڕّ  زمخت که در کلمه مکرّر عربي خود را نشان مي دهد و با ر  در   کلمه  برابر به معني  ( مساوي ) متفاوت است . وجه تمايز اين  ر    علامت ˇ است که در بالاي آن قرار مي گيرد .  حال آنکه  ر   نرم  مانند  ر  فارسي نوشته مي شود .

۵- حرف ل در کردي دو نوع است . لام زمخت  و لام نرم که در ابتداي اين متن به آن اشاره شد و گفته شد که در انگلیسی  dark  L   و  Light    خوانده می شوند .   بر روي لام  ( ڵ ) زمخت  علامت ˇ قرار داده مي شود  در حاليکه لام نرم مانند  ( ل ) در  فارسي نگاشته مي شود .

۶ –بعد  از توضیح  اين پنج تفاوت ساده  ، بايد به اين نکته اشاره کنيم که در رسم الخط کردي اساسا حروف   ث  ص ذ  ض  ط  ظ    وجود ندارند و کودکان و نو آموزان زبان کردي با اين مشکل مواجه نيستند که  ذ  ذغال چه فرقي با  ز  زنجير دارد . و يا  ص  صابون  چرا با  س سماور فرق مي کند؟بنا بر اين شاید  بتوان گفت که خواندن و نوشتن زبان کردي به مراتب از خواندن و نوشتن زبان فارسي ساده تر است .

7 - در زبان کردي  کلمات آنگونه که نوشته مي شوند همانگونه هم خوانده مي شوند و بر عکس .   بنابر اين محال است کلمه اي را با اشتباه  چند نوع خواند  که  اگر علائم عربی نباشد باعث سردرگمي کودکان و نو آموزان زبان فارسي  مي شود .

۸- در زبان کردي  سه نوع  واو داريم .

الف -  و  در کلماتي مانند  يوسف و  کودک  همانند و فارسي است .

             نمونه کردي براي اين  حرف :

             کو ڕ     به معناي   پسر

         کورد     به معنای مردم کرد   

ب -   و   در  کلماتي  مانند دور به معني  ( داراي فاصله زياد )  که بعضا به صورت تکرار حرف  واو  نشان داده مي شود  .

دوور (کردی )  =  دور (فارسی )

ج -   و که مشابه تلفظ  O در انگليسي است و روي آن علامت ˇ  گذاشته مي شود  همان ضمه عربی است . مثلا براي کلمه  دؤ به معناي دوغ و يا  بۆچه  به معناي چرا ؟  از اين حرف استفاده مي شود. 
یعنی اگر بخواهیم کلمات دُرد ( گوهر )   بُرد (گذشته  فعل بردن ) در فارسی  را عینا  به کردی بنویسیم به صورت زیر نوشته می شوند :

     دُرد   =     دۆرد

      بُرد  =      بۆرد

--  واو   فارسی   در کلماتی   مانند  کبوتر   و کلمه ورود ( یعنی داخل شدن ) یکسان به صورت  و   نوشته می شود .  حال آنکه دومي  مشابه  (   V ) در  لاتين است . براي تلفظ چنين صوتي درفارسی معمولا لبهای گوینده گرد شده و حالتی شبیه تلفظ  ف  به خود می گیرد . این حرف در کردي با علامت  ڤ نشان داده  مي شود  که به جاي يک نقطه در بالاي آن  سه نقطه وجود دارد .
مانند کلماتي چون
مرۆڤ mrov
) (به معناي انسان  و يا گۆڤار ) govar  ( به معناي مجله .

۱۰- علامت شده  يا تشديد در عربي و فارسي تکرارآن حرف  است در کردي .  مانند کلمه موزه  که در کردي  مووزه  نوشته مي شود . 

۱۱ – دست آخر اينکه  در کردي همزه ( ء ) يک حرف است و صوت مشخصي را نمايندگي مي کند . که معادل آن در  لاتين а  است .مثال :

 اگر بخواهیم  کلمه فارسی ادبیات را در کردی عینا تلفظ و بنویسیم  ،چنین خواهد شد :
             ادبیات  = 
ئه‌ده‌بییات

یکی از نکات قابل اشاره این است که نوشتن کردی با رسم الخط لاتین تفاوت هائی با رسم الخط کردی - عربی دارد . به عنوان مثال در رسم الخط لاتین کسره کوتاهی که عرب آن را کسره مختلسه یعنی کسره دزدکی می خواند به صورت  "  i  " نشان داده می شود . حال آنکه این کسره در رسم الخط کردی - عربی وجود ندارد .

۱۲ -   ديگر اينکه   حرف الف در زبان کردي تنها در وسط و آخر کلمات مي آيد .
 به جاي  آ       ( الف کلاه دار  يا آي با کلاه )  در کردي از همزه به اضافه الف  استفاده مي شود . مانند    ئا   در  ئاره‌زو   = (آرزو )

                   ئاويته    = (آميخته )

                   ئاشنا    = ( آ شنا ) .

 یعنی اگر بخواهیم همین کلمه  (آشنا )  و آرزو  را به زبان کردی عینا بنویسیم چنین خواهند شد : ئاشنا   و   ئاره‌زو .  يک مثال شعري از  هیمن  شاعر کرد :

   ئاره زوومه  هه رچي ئينسانه  به ئازادي بژي   
                    ( آرزويم اين است که هر انساني  آزاد زندگي کند . )

     ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

        دستور زبان وادبيات كوردي(كرمانجي)

   

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

17 05 2008

درراستاي حفظ و آموزش زبان كورمانجي بد نديديم تاما هم همگام با سايت انجمن فرهنگي ومدني كردهاي خراسان اقدام به درج دستورزبان كرمانجي در اين پست نمائيم تا به نوعي رسالت خود را در برابر فرهنگ غني كرد به انجام رسانده باشيم.

(كرمانج رزمان ( ARTIN.HASSANI @ yahoo.com

گرامر Rêziman

در اینجا بواسطه اینکه در زبان محاوره‌ای در میان کوردها معمولأ ضمایر بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند، لذا در این بخش، مبحث اسم (و ضمایر شخصی) را بررسی می‌کنیم. در فرصتهای آتی مباحث فعل، حروف اضافه، صفت و … را مطرح خواهیم کرد.

ضمیر Cînav

ضمیر کلمه‌ای است که بجای اسم می‌نشیند (اسم کلمه‌ای است که برای نامگذاری موجودات جاندار و بی‌جان استفاده می‌شود). زبان کردی دارای دو گروه ضمیراست:
به فارسی
ضمایر کنایه (غیر مستقیم)
ضمایر ساده (مستقیم)
من
Min
Ez
تو
Te
Tu
او(مرد)، آن
Ew
او(زن)، آن
Ew
ما
Me
Em
شما
We
Hûn
آنها
Wan
Ew

A) کاربرد ضمایر ساده:

ضمایر ساده در موارد زیر استفاده می‌شوند:
الف) بعنوان فاعل (کنندهء کار) در انجام دادن کاری (فعل ) در تمام زمانها بکار می‌روند ( به جز زمانهای گذشتهء افعال متعدی):
çûn (رفتن) یک فعل لازم است. Ez در اینجا ضمیر ساده و کنندهء کار (فاعل) می‌باشد.
من دارم به مدرسه می‌روم.

.Ez diçim debista
من به مدرسه خواهم رفت.

.Ez ê biçim debistanê
من به مدرسه رفتم.

.Ez çûm debistanê
من به مدرسه رفته‌ام.

.Ez çûme debistanê
من به مدرسه می‌رفتم.

.Ez diçûm debistanê
من به مدرسه رفته بودم.

.Ez çûbûm debistanê
ب) بعنوان مفعول درجملاتی که دارای افعال متعدی (زمانهای گذشته) هستند:dîtin (دیدن) یک فعل لازم است. Ez در اینجا ضمیر ساده و همچنین مفعول جمله می‌باشد.

تو من را دیدی.
.Te ez dîtim
تو من را دیده‌ای.

.Te ez dîtime
تو من را می‌دیدی.

.Te ez didîtim
تو من را دیده بودی.

.Te ez dîtibûm

 

B) کاربرد ضمایر کنایه (غیر مستقیم):

ضمایر کنایه در موارد زیر استفاده می‌شوند:

الف) بعنوان فاعل در جملاتی که دارای افعال متعدی (زمانهای گذشته) هستند:

xwarin (خوردن) فعل لازم است. Min در اینجا ضمیر کنایه و همچنین فاعل جمله می‌باشد.

من یک سیب را خوردم.
.Min sêvek xwar
من یک سیب را خورده‌ام.
.Min sêvek xwariye
من یک سیب را می‌خوردم.
.Min sêvek dixwar
من یک سیب را خورده بودم.

.Min sêvek xwaribû

ب) بعنوان مفعول درجملاتی که دارای افعال متعدی (زمانهای حال و آینده) هستند:


تو من را می‌بینی.
.Tu min dibînî
تو من را خواهید دید.

.Tu yê min bibînî


پ) ضمایر کنایه برای یک حرف اضافه، بعنوان مفعول می‌باشند:

مثال : از - ji

از من / تو/ او (مرد) / او (زن) / ما / شما / آنها
ji min/te/wî/wê/me/we/wan


ت) در حالت ملکی:


دست من / تو / او (مرد) / او (زن) / ما / شما / آنها
destê min/te/wî/wê/me/we/wan
مال من/ تو/ او (مرد) / او (زن)/ ما / شما / آنها

ê min/te/wî/wê/me/we/wan
ضمایر مفعولی Cinavên berkirde
وقتیکه یک ضمیر ساده (مستقیم) بعنوان فاعل استفاده شود، ضمیر کنایه (غیر مستقیم) بعنوان مفعول استفاده می‌شود، و بالعکس.

من تو را می‌بینم (دارم می‌بینم)

 

Ez te dibînim

تو من را می‌بینی

 

Tu min dibînî

 

او (زن/مرد) می‌بیند او (زن/مرد) را

 

Ew wî/wê dibîne

 

ما شما را می‌بینیم

 

Em we dibînin

 

شما ما را می‌بینید

 

Hûn me dibînin

 

آنها می‌بینند آنها را

 

Ew wan dibînin

 

 



من تو را دیدم.
.Min tu dîtî
تو من را دیدی.
.Te ez dîtim
او (مرد) دید او (زن/مرد) را.
.Wî ew dît
او (زن) دید او (زن/مرد) را.
.Wê ew dît
ما شما را دیدیم.
.Me hûn dîtin
شما ما را دیدید.
.We em dîtin
آنها دیدند آنها را.
.Wan ew dîtin


ضمایر انعکاسیضمیر انعکاسی کلمهء xwe (خود / صاحب بودن) است که برای تمام اشخاص بکار می‌رود.


من خودم را می‌بینم.
.Ez xwe dibînim
تو خودت را می‌بینی.
.Tu xwe dibînî
او (زن/مرد) می‌بیند خودش (زن/ مرد) را.
.Ew xwe dibîne
ما خودمان را می‌بینیم.
.Em xwe dibînin
شما خودتان را می‌بینید.
.Hûn xwe dibînin
آنها خودشان را می‌بینند.
.Ew xwe dibînin

صفات و ضمایر ملکی Rengdêr u Cînavên xwedîtî

ضمایر کنایه معمولأ بعنوان ضمایر و صفتهای ملکی استفاده می‌شوند. دراین موارد همیشه یک پسوند اسم را به ضمیر کنایه مرتبط می‌کند.


 

پسوندهای معلوم (معین)
اسمهای مفرد مونث
a -
اسمهای مفرد مذکر
ê -
اسمهای جمع
ên -

کلمهء y در اسمهایی که به یک حرف صدادار ختم می‌شوند، بین حرف صدادار و پسوند اسم قرار می‌گیرد. در واقع کلمهء y در اینجا همانند یک بافر (زینت بخش) عمل کرده و اسم را خوش بیان می‌کند.
  پسوندهای نامعلوم (نامعین)
اسمهای مفرد مونث
e -
اسمهای مفرد مذکر
î -
اسمهای جمع

e -

 

پسوند اسم (نسبت داده شده) به همراه ضمیر کنایه، یک ضمیر ملکی را درست می‌کند.
مال من (کتاب)
a min
کتاب من
Kitaba min
مال تو (قاشق)
yê te
قاشق تو
Kevçî te
مال او (اسم)
ê wê
اسم او (مونث)
Navê
مال او (خانه)
a wî
خانه او (مذکر)
Mala
مال ما (شاگردها)
ên me
شاگردان ما
Şagirdên me
مال شما (معلمین)
yên we
معلمین شما
Mamostayên we
مال آنها (سوزن)
ya wan
سوزن آنها

Derzîya wan

 

کتاب شما از مال من بهتر است.
.kitaba te ji a min rindtir e
قاشق شما از مال من درازتر است.
.Kevçîyê te ji yê min dirêjtir e
کاردهای شما از مال ما سنگین‌ترند.

.Kardên te ji ên me girantir in
یک کارد من.
.Kardeke min
یک معلم (مذکر) شما.
.Mamostayekî we
کتابهای آنها.

.Kitabêne wan
یک کارد من تیز نیست.
.Kardeke min tûj nîne
من یک معلم شما را دیدم.
.Min Mamostayekî we dît
کتابهای آنها خوبند.

.Kitabêne wan rind in

تهیه کننده:  آًقایان  ئارتین بازرگان

                          عبدالله  بازرگان

                         علی     بازرگان

                        سیروان پیرانشهر

www.cskk.org

براي يادگيري بيشتر زبان كؤردي .ادامه ي مطلب را كليك كنيد.               
                             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  19 May 2008ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حسن بازرگان  | 


 
                             لهجه شناسی زبان کردی
 
زبان كردي ، كه يكي از زبانهاي اصيل ومتعدد آريايي است ، داراي لهجه ها و ته لهجه هاي مختلفي است ، كه ذيلا” به صورت اختصار به بررسي آنها مي پردازيم :

 ۱- لهجة كرمانجي : لهجة ( كرمانجي ) با الفباي لاتين نوشته مي شود . براي نشان دادن تمايز تلفظ ، علايم خاصي را براي پاره اي از حروف لاتين در نظر گرفته اند ، مانند حرف ( Ç ) و حرف (Ģ) . در لهجة (كرمانجي ) حرف (ك) و (گ) دو نوع تلفظ دارند . كلمة (كرمانجي ) از كلمة (كرمانج ) مشتق شده است ، كه نام بخش وسيعي از كردهاي شمالي و غربي مناطق كردنشين جهان است . در پاره اي از مناطق ايران ، براي نمونه در شمال خراسان نيز كردها به اين لهجه صحبت مي كنند . خيلي از رسانه هاي كردي ، موازي با لهجة (سوراني) ” زبان استاندارد ” كردي ، به لهجة كرمانجي نيز برنامه دارند . شهرها و مناطق ذيل ، بخشي از كردهاي كرمانجي را تشكيل مي دهند : دياربكر (آمد) ، وان ، دهوك ، قاميشلي ، عفرين ، ارض روم ، درسيم ، سلوپي ، زاخو ـ ماکو ـ بازرگان ـ خوی  سلماس ـ شوط ـ خلخال و خيلي از مناطق ديگر . خيلي از شاعران مشهور كرد به اين لهجه شعر سروده اند، مانند : استاد احمد خاني ، علامه ملاي جزيري ، جگر خوين و غيره . لهجة( كرمانجي ) زبان كردي ، داراي ته لهجه هاي مختلفي است ، مانند : باديني ، شكاكي ، داسني ( دهوكي) ، واني ، سرحدي ، بوتاني و غيره . حدود 30 در صد از كردهاي جهان ، در زندگي روزمرة خود ، از لهجة( كرمانجي ) استفاده مي نمايند .

 ۲- لهجة سوراني : لهجة( سوراني ) ، به نحوي ، به صورت زبان استاندارد كردي در آمده است . در اكثر دانشگاههايي كه درآن ها زبان كردي را تدريس مي نمايند ، به عنوان زبان استاندارد از اين لهجه استفاده مي كنند ، مانند دانشگاه پاريس ، صلاح الدين ، دهوك و سليمانيه . اكثرا” هم در مكاتبات اداري دولت هاي محلي كردستان ، از اين لهجه استاده مي شود . كلمة ( سوراني ) از كلمة (سوران ) مشتق شده است . (سوران) نام منطقه اي از مناطق كردنشين و اسم گروهي از كردها مي باشد . مركزاين منطقه دراطراف شهر (سوران) قراردارد . به طور كلي ، لهجه(سوراني) زبان كردي ، در اين شهرها و مناطق اطراف آن ها تكلم مي شود : سنندج ، مهاباد ، سقز ، بوكان ، اشنويه ، بانه ، مريوان ، ديواندره ، كامياران ، نقده ، پيرانشهر ، سردشت ، سليمانيه ، اربيل ، كويه ، دربندي خان ، رانيه ، قلعه ديزه ، رواندوز ، حرير و چندين شهر، قصبه و روستاي ديگر . اين مناطق عمدتا” در قسمتهاي مركزي و شرقي حوزه زندگي كردها قرار دارند . در لهجة (سوراني) ، حروف عربي ” ح ” و ” ع” ، حالت فونتيكي خود را حفظ كرده و به همان آواي عربي دقيق تلفظ مي شوند . در الفباي اين لهجه ، حروف عربي ث ، ذ ، ص ، ض ، ط و ظ حذف شده است . يعني به جاي حروف (ث ) و( ص) از حرف (س ) ، به جاي حروف (ذ) ، (ض ) و ( ظ )، از حرف (ز) و به جاي حرف (ط) ، از حرف ( ت ) استفاده مي شود. در اين لهجه ، حرفي وجود دارد به شكل ( ض ) ، كه تلفظش درست مانند تلفظ حرف v) ( لاتين است . در لهجة (سوراني) زبان كردي ، حركات با حروف است ، يعني هر كلمه اي همانطور كه نوشته مي شود ، تلفظ مي گردد . اين لهجه بطور معمول با الفباي شكل عربي ( همان فارسي ) نوشته مي شود ، مگر در موارد استثنايي . ولي در حروف (ر) ، (ل) ، (و) و (ي) بر حسب مورد ، براي نشان دادن تمايز حالت تلفظ ، از علامتي به شكل (7) استفاده مي كنند . شاعران مشهور كلاسيك سراي كرد ، اكثرا” به اين لهجه شعر سروده اند ، مانند : نالي، محوي ، حاجي قادر كويي ، قانع ، هژار ، هيمن و امثال آنها . خيلي از روزنامه ها ، مجلات ، راديو ها ،ماهواره ها ، تلويزيونها ، پايگاههاي انترنتي و ساير رسانه ها از اين لهجه استفاده مي كنند . بخشي از ته لهجه هاي (سوراني) عبارتند از : ته لهجه اربيلي ، اردلاني ، مكري ، باباني ، بان ايلاخي و غيره . روي هم رفته بطور بسيار تخميني مي شود گفت ، كه گذشته از اينكه اين لهجه به صورت زبان استاندارد كردي در آمده است ، حدود 30 در صد از كردها ، در زندگي روز مرة خود ، از اين زبان استفاده مي كنند .

3- لهجة اورامي : لهجة (اورامي) ، به روايتي نه تنها از قديمي ترين لهجه هاي زبان كردي است ، بلكه از اصيل ترين لهجه هاي آريايي نيز مي باشد ، كه اين موضوع نظريه قديمي ريشه بودن اورامي را براي زبان فارسي تقويت مي كند . اين كلمه ،از كلمة ( اورامان ) مشتق شده است ، كه منطقة زندگي كردهاي اورامي است . زبان اوستايي و پهلوي ، كه از زبانهاي قديمي آريايي مي باشند ، با اين زبان قرابت دارند . اين قرابت گاهي به حدي است ، كه افراديكه به كردي اورامي مسلط مي باشند ، مي توانند تا اندازة زيادي از متون سنگ نوشته ها و پوست نوشته هاي دوران باستان ، كه به زبان اوستايي ويا پهلوي نوشته شده اند ، سر درآورند . لذا به نظر زبانشناسان ، فراگيري زبان كردي ، براي فارسي زبانها ، بسيار كار مثبتي است و به منزلة يادگيري زبان لاتين ، توسط فرانسوي زبانان مي باشد . لهجة( اورامي) زبان كردي نيز با حروف عربي ( فارسي ) نوشته مي شود . در لهجة اورامي ، حروفي و جود دارد ، كه تلفظ آن در ساير لهجه هاي كردي يا فارسي نيست ، مانند حرف ﻨ) ) كه مانند The در انگليسي تلفظ مي شود . لهجه اورامي داراي چند ته لهجه است ، مانند : ته لهجه اورامان تخت ، پاوه و لهون . روي هم رفته مردم اورامان تخت ، اورامان لهون ، اورامان حلبجه و اوراميهاي نزديك شهر موسل و غيره با اين لهجه صحبت مي كنند . خيلي از شاعران كرد به لهجة اورامي زبان كردي شعر سروده اند ، كه اكثرا” سبك كلاسيك و بيشتر ده هجايي مي باشند ، كه يكي از آنها پير شاليار اورامي است . پيرشاليار كبير ( پير شاليار ديگر نيز هست )، خود زرتشتي و حالت رهبريت ديني داشته است و هنوز عبادتگاه و آرامگاهش در اورامان تخت ، مورد احترام بسيار زياد است . هر ساله هزاران نفر به زيارتش مي روند . از شاعران ديگر اورامي سرا ، صيدي (سيدي) اورامي ، مولوي كرد، ميرزا عبدالقادر پاوه اي و دهها شاعر برجسته ديگر مي باشند . روي هم رفته ،مردم اورامان سمبول مهر ، صداقت ، كرامت ، قناعت ، كوشش و تمام صفات بارز يك انسان مي باشند ، به همين دليل اين خطه ، سرزمين شاعر خيزي بوده است و تاريخ ادبيات كرد ، مملو از اسماء شعراي اورامي سرا است . خيلي از دست نوشته هاي ادبي ، عرفاني و غيره نيز به اين لهجه وجود دارد ، كه هنوز بخش عظيمي از آنها جمع آوري و چاپ نشده است .

4- لهجة لري : چنانكه مي دانيم ، اكثر زبانشناسان و محققين بر اين باورند ، كه لري هم يكي از لهجه هاي زبان كردي است ، كه يكي از آنها استاد علاءالدين سجادي بوده است . استاد علاءالدين سجادي نويسنده كتاب وزين و مشهور تاريخ ادبيات كرد ، در اين اثر بر اين قضيه تاكيد داشته است . نگارنده اين نوشته هم بر اين باور است. لهجة لري ، لهجه ايست از لهجه هاي آريايي كه از نقطه نظر فونولژي ، در بين زبان كردي و فارسي قرار دارد ، تا به طرف شمال لرستان حركت مي كنيد ، اين لهجه بيشتر به زبان كردي نزديك مي شود . اكثر مردم استان لرستان ، بخشي از استان كرمانشاهان، بخشي از استان خوزستان ، قسمتي از چهار محال بختياري ، ايلام و بوير احمد و حتي قسمتي از استان اصفهان نيز،به لهجة لري صحبت مي كنند . لهجة لري شامل ته لهجه هاي فراواني است ، كه گاهي از شهري به شهر ديگر تغيير مي كند و اظهار نظر دقيق در مورد آنها ، نياز به يك تحقيق وسيع ميداني دارد . شاعران فراواني به اين لهجه شعر سروده اند ، كه نام قسمتي از آنان در تاريخ ادبيات كرد ثبت است ، براي مثال : باباطاهر عريان ، بابا نلوس لرستاني ، بهلول ماهي و غيره . بيشتراهل قلم ، لهجة لري را با الفباي عربي( فارسي ) نوشته اند . ولي گاهي در كتب تحقيقي از الفباي لاتين نيز استفاده شده است .

 5- لهجة گوراني : نام لهجة ( گوراني) از كلمة ( گوران ) مشتق شده است . (گوران) جمع (گه وره ) است و (گه وره) در زبان كردي به معني بزرگ يا گبر ( زرتشتي ) است . از نقطه نظر زبانشناسي ، بخشهاي وسيعي از مناطق جنوبي كردنشين ، مانند اكثريت استان كرمانشاهان ، اكثريت استان ايلام و بخشي از لرستان به اين لهجه از زبان كردي صحبت مي كنند . قسمتي از ته لهجه هاي اين لهجه، عبارتند از : ايلامي ،كلهوري ، لكي ، فيلي و غيره . عقيده بر اين است ، كه كلمة كلهر از دو بخش (كل + لر) يا( لر بزرگ) و كلمة( لك ) ازحرف( ل )به معني لر و حرف ( ك )به معني كرد، تشكيل شده است . كتابهاي ديني مذهب اهل حق ، كه يك مذهب باستاني و اصيل كردي است ، به اين لهجه نوشته شده است ، كه يكي از آنها كتاب سرانجام مي باشد . مذهب اهل حق به ميان ساير ملل نيز صادر شده است، براي مثال به ميان تركهاي آذربايجان شرقي ، ساكنان رودهن و بومهن در استان تهران ، كلار دشت در مازندران و خيلي از جاهاي ديگردر تركيه و عراق . خيلي از شاعران نامي كرد به اين لهجه شعر سروده اند ، كه خاناي قوبادي ، غلامرضاخان اركوازي ، شامي كرماشاني و صدها شاعر و اهل قلم برجسته، برخي از آنها مي باشند . توضيح : برخي از محققين ، بطور اشتباه لهجة( گوراني) را لهجة (كلهوري) ناميده اند و لهجه هاي( لكي) و( فيلي) و غيره را از ته لهجه هاي لهجة كلهوري به حساب آورده اند، در صورتيكه ته لهجة (كلهوري) خود از ته لهجه هاي لهجة (گوراني )است ، كه طوايف (كلهور) استان كرمانشاهان با آن تكلم مي كنند . سي جي . ادموندس در كتاب كردها ، تركها و عربها مي نويسد ” پرجمعيت ترين طايفة كرد (كلهور)ها هستند ” . برخي از(كلهر)ها ، قرنها پيش به منطقة شاهيندژ در آذربايجان غربي تبعيد شده اند ، كه (كلهر) دير آمدي ناميده مي شوند و هنوز نوعي لهجة كلهوري را حفظ كرده اند . منطقة كلهرآباد در بوكان نيز به اسم همين طايفه از كلهر نامگذاري شده است و ساكنان آن اكثرا” كلهر دير آمدي مي باشند . همانطوريكه ، لهجة لري از لحاظ زبانشناسي در ميان زبان كردي و زبان فارسي قرار دارد ، لهجة ( گوراني) نيز در ميان لهجة (سوراني) و لهجة( لري) قرار دارد . 6- لهجة زازاكي(زازايي ) : اين لهجه نيز از لهجه هاي زبان كردي است ، كه از لحاظ لغت ، دستور و ساير معيارهاي زبانشناسي ، با اكثر لهجه هاي كردي ديگر، مقداري فاصله گرفته است ، كه قبل از هر گونه اظهار نظري در اين مورد ، نياز به تحقيق بيشتري مي باشد .

   براي ديدن عكس ها و ظرب المثل هاي كردي ادامه ي مطلب را بزنيد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  19 May 2008ساعت 9 قبل از ظهر  توسط حسن بازرگان  | 



الفبای کوردی، با حروف لاتینی  -  Alfabê ya kurdî 


الفبای کوردی دارای 31 حرف است. حروف صدادار 8 تا و حروف صامت 23 تا می‌باشند.
 

a
b c ç d e ê f g h i î j k L m
  آ  ب  ج  چ  د   اَ  ئێـ  ف  گ  ح   اِ  یی  ژ  ک  ل  م


n o p q r s ş
t
u
û
v
w
x
y
z
 ن  ئۆ  پ  ق  ر  س  ش  ت  و  وو  ڤ  ـو  خ  ى  ز




حروف صدادار در الفبای کوردی از قرار ذیل می‌باشند: 

  a ، e ، ê ، i ، î ، o ، u ، û


در اینجا کلماتی را بعنوان نمونه در ارتباط  با هر یک از حروف الفبا ذکر کرده‌ایم، تا یاد‌گیری حروف الفبای کردی، چه از نظر نوشتاری و هم از نظر فنوتیک (صدای حروف) کاملأ واضح و شفاف گردد.

 
Av - Agir - Çiya – Mîvan  
                                             
( آب - آتش - کوه - مهمان )
 

Beran - Bizin – Bav - Bihar

(قوچ - بز - پدر -  بهار)
 

Cacim - Fincan – Canîk

(جاجم - فنجان - کره ‌اسب)


 çar - Çûçik – kemançe

(چهار - گنجشک - کمانچه)
 

Dar - Dîk – Radiyo

(درخت - خروس - رادیو)
 

Ker - Şeş – Ewr

(الاغ - شش - ابر)
 

Êvar - Pênc – Rê

(غروب - پنج - رهرو)
 

Filçe - Heft – Tilifûn

(فلچه - هفت - تلفن)
 

Goşt - Gêrmî – Golik

(گوشت - آش - گوساله)
 

Honer - Hirmî - Hîv - Havîn

(هنر - گلابی - ماه - تابستان)
 

Birîn -  Gizêr - jin

(زخم - هویچ - زن)
 

Taksî - Dîk - Dîwar

(تاکسی - خروس - دیوار)

jin - jûjî - Qijik - Roj

(زن - جوجه تیغی - کلاغ سیاه و سفید - آفتاب)
 

Ker - Kûsî – Kewçî

(خر - لاک پشت - قاشق)
 

L -Lîmû -Leklek

(فیل - لیمو - لک لک)
 

Mişk - Masî - Mêş - Mûzîk

(موش - ماهی - مگس - موسیقی)
 

Nan - Mange - Nînik

(نان - ماده گاو - ناخن)
 

Ordek - Otobûs - Gog

(اردک - اتوبوس - توپ)
 

Pîvaz - Pişik – Penîr - Payîz

(پیاز - گربه - پنیر - پاییز)
 

Qaz - beq qirik

(غاز - قورباغه - کلاغ)
 

Rovî - Mar  - Çar

(روباه - مار - چهار)
 

Saet - Sêv – Sîr

(ساعت - سیب - سیر)
 

Şêr -Şîr - Şûşe – Şeker

(شیر - شیرخوردن - بطری - شکر)
 

Texte - dest - Tût

(تخته - دست - توت)
 

Kêrgu - Guçik – Gul

(خرگوش - گنجشک - گل)
 

Dûr - Bilûr - Kûçî – Bûk

(دور - نی - سگ - عروس)
 

Çav - kevir – Deve

(چشم - سنگ - شتر)
 

Weris - Ewr – Dew

(ریسمان - ابر - بشقاب)
 

Xak - berx - Xiyar

(خاک - بره - خیار)
 

Radiyo- Meymûn - yêk

(رادیو - میمون - یک)
 


  Pez - Derzî -Xinzîr - Moz - Zivistan 

(گوسفند - سوزن - خوک - موز- زمستان)



در اینجا برای مفهوم شدن بکارگیری کلمات کوردی در جمله نویسی، چند جمله زیر بعنوان نمونه عرضه گردیده است:


çiya pir sarin

کوهها خیلی سرد هستند.


Daniyal şagirdek zîrek e

دانیال یک دانش‌آموز زیرکی است.


Rengê qelema min qehweyî ye 

رنگ قلم من قهوه‌ای است.

                                                               *********

الفبا و نوشتار 

برای نوشتن کرمانجی در ترکیه و سوریه از حروف لاتین، در کردستان عراق و ایران از خط عربی و در قسمت کردنشین ارمنستان از خط سیریلیک استفاده می‌شود.

الفبای کردی از ۳۱ حرف تشکیل می‌شود:

A B C Ç D E Ê F G H I Î J K L M N O P Q R S Ş T U Û V W X Y Z


زبان کردی دارای ۸ مصوت است:


کردی a e ê i î o u û
فارسی آ (مثل آرام) إ مثل (امروز) أ (مثل اندک) ‌ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد) ‌ای (مثل ایلام) أ (مثل أردک) او کوتاه (در فارسی معادل ندارد) او (مثل دوست)

و نیز دارای ۲۳ صامت است:

کردی b c ç d f g h j k l m n p q r s ş t v w x y z
فارسی ب ج چ د ف گ ه ژ ک ل م ن پ ق ر س ش ت و (مثل ویژگی) و (مثلwindow) خ ی (مثل یاور) ز

 


 

+ نوشته شده در  18 May 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حسن بازرگان  | 

                                                       زبان کردی

زبان‌ کردی یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است که در بخش‌هایی از خاورمیانه‌ که‌ به آن سرزمین کردستان گفته‌ می‌شود به آن گفتگو می‌شود. سرزمین کردستان به قسمت‌هایی از ایران، ترکیه‌، عراق و سوریه گفته می‌شود. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان، ارمنستان، شمال خراسان و در مناطقی از استان گیلان یعنی لوشان و چمخاله لنگرود نیز یافت می‌شوند.

شاخه‌های صلی زبان کردی عبارتند از[1]:

زبان کردی سورانی در عراق زبان رسمی است [2] در حالی که‌ در کشور سوریه ممنوع است. تا اوت ۲۰۰۲ در ترکیه‌ محدودیت‌های شدیدی بر آن (کردی کرمانجی) اعمال می‌شد گرچه هنوز در ترکیه بسیار محدود است .[3]. در ایران نیز در برخی رسانه‌ها امکان استفاده‌ از آن وجود دارد در حالی که‌ استفاده‌ از آن در نظام آموزشی دولتی هنوز صورت نپذیرفته‌است.

                                برای اطلاعات بیشتر ادامه ی مطلب را بزنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  18 May 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حسن بازرگان  | 

زبان كردي وگويشهاي آن

                                          

اين كه ريشه‌ي واژه‌ي«كرد» چيست و از كجا سرچشمه گرفته است و متعلق به چه حوزه‌ي زباني است محل بحث و ابهام است؛ عده‌اي اين واژه را تحول يافته‌ی«قردو Kardu» آشوری و بابلي دانسته‌اند و نتيجه‌ گرفته‌اند كه كردها از نسل كلدانيان هستند؛ اين نظر از ديدگاه زبانشناسي و ريشه شناسي واژگان مردود دانسته شده است زيرا « كردو » و «قردو» از دو ريشه‌ي متباين شناخته شده‌اند.
پاره‌اي ديگر « كرد» را تحريف « خالْدي»دانسته‌اند و گفته‌اند:«خالدي و كردي و كورتي و گردياي همه يكي است». خالدي يا هالديا نام حكومتي بوده كه در قرن نهم قبل از ميلاد در ناحيه وان تشكيل شد ؛ همان كه آشوريان آن را «اورارتو » ، يونانيان «الارودي و خالدوي و خالدايوي » ذكر كرده‌اند و در عبرت « آرارات» است. اين نظر نيز از حيث ريشه‌شناسي كلمات قابل دفاع نيست و همان ايراد نخستين متوجه آن است.
اما به هر حال وجود اين اسامي از ديرباز گوشزد شده است كه از همه مهم‌تر اشاره‌اي است كه گزنفون مورخ و سردار يوناني (430 و 352ق.م) دارد. او زماني كه به سال 401-400 در جنگ با اردشير دوم هخامنشي مي‌خواست سپاه يوناني را به سلامت به يونان بازگرداند، در كوهستانهاي كردستان به قومي موسوم به «كردوك (كردها)» برخوردكرد كه در مسير عقب نشيني يونانيان به ايذاء آنان پرداختند.
رشيد ياسمي بجث ديگري را مطرح كرده است؛ بدين گونه كه «كرد» قومي مهاجر و غير سامي بوده است كه به سبب اسكان در منطقه‌اي به نام « كرد» يا «قرد» و نظاير آن به «كرد» شناخته شده است.

در باب مليت آنها آراء متفاوتي است . اگر از پاره اي خرافات و افسانه ها بگذريم ، عده‌اي آنها را كلداني سامي نژاد ، عده اي بازمانده اقوام بومي نظير خالد ها ،گرجيها ، ارمنيها ، لولويي ها و …، و عده اي آنها را آريايي و از اعقاب مادها دانسته اند. پيشتر به رد نظر نخست پرداختيم ؛اما نظر دوم كه كردها را بازمانده اقوام بومي مي داند ، طرفداراني دارد.
رشيد ياسمي در مقابله با اين نظريه آورده است : «بعضي نويسندگان با تكلف بسيار كردها را منسوب به اقوامي مي كنند كه قبل از مادها در سرزميني كردستان مسكن داشته اند ، مثل گوتي و كاسي و لولويي و مانايي و غيره. به زعم آنان پس از اثبات اين قدمت فوق العاده براي اكراد دو چيز خود به خود به ثبوت مي رسد : يكي اين كه قوم كرد بسيار قديمي است ، ديگر آن كه از نژاد ايراني نيست زيرا كه آن طوايف مذكور از نژاد آريايي نبوده اند در جواب آنها اجمالا مي گوييم : اولا چنين نيست كه هر وقت طوايف متوالي در قطعه خاكي زيسته باشند همه آنها از يك ريشه آمده باشند بالعكس تاريخ نشان مي دهد كه قطعات كره زمين مكرر از قومي به قومي انتقال يافته است. هرگز هيچ مورخي نمي تواند ثابت كند ساكنان جديد ، اولاد آن اقوام هستند ؛ بنابراين از وجود اقوامي در سلسله زاگرس نمي توان نتيجه گرفت كه اين طايفه ايراني نژاد كه آن را كرد مي خوانند و در آن كوهستان مسكن گزيده اند از نسل طوايف گذشته هستند.ثانياٌدر باب خود آن طوايف قديم هم مثل لولويي و كاسي و گوتي و امثال آنها هيچ دليل تاريخي در دست نيست كه سلب ايرانيت از آنها بكند، بلكه مطابق آخرين تحقيقات علماي باستان شناسي اكثر انتسابشان به اين نژاد قديمي مسلم است.»
نظر سوم كه قطعي به نظر ميرسد آن است كه كردها آريايي و از اعقاب ماد ها هستند . مينورسكی
Minorskyزبان كردي را متعلق به گروه زبانهاي ايراني شمال غربي دانسته است و معتقد است كه اين زبان در اصل و مبدأ ، زبان گروه عظيمي مجتمع در يك محل بوده و ويژگيهاي كلي ، پيش از اين كه كردها بسط و توسعه پيدا كنند، پيش از پراكنده شدنشان در كوهها شكل گرفته است .او تصور اين نكته را كه پيدايش لهجه‌هاي شمال غربي رايج در قلمرو ايران ،بدون دخالت و شركت عامل «مادي»صورت گرفته باشد،محال مي داند و نتيجه گيري مي‌كند كه با توجه به ملاحظات تاريخي و جغرافيايي بايد پذيرفت كه بسط و توسعه كردها فقط از سرزمين مادي كوچك كه همان آتروپاتكان يا آذربايجان امروزي است ،صورت گرفته است.
مادها كه اوايل قرن هفتم قبل ازميلاد حكومت ماد را بنا نهادند و با اشغال صفحات غربي ايران،اقوام بومي را در خود حل نمودند ، اجداد كردها محسوب مي شوند .آنها نخستين حكومت ايراني را بنا نهادند و پس از اين كه هخامنيشان به حكومت آنان پايان دادند ، سرزمين مادها همچنان به عنوان دومين ايالت ايران از اهميت زيادي بر خوردار بود . مادها از حيث تباري و زباني پيوستگي نزديكي با ديگر تيره هاي ايراني نظير هخامنشيان داشتند.
مادها پس از تسلط بر زاگرس و آسياي صغير زبان و فرهنگ خود را بر اقوام بومي تحميل كردند و هويت آنها را در خود حل نمودند . اين كه استحاله آن اقوام به آساني صورت گرفته ،چنان كه نشانه اي از آنان باقي نمانده است ،ظاهراً به دلايل هم‌تباري آنان با ماد هاي آريايي بوده است زيرا پاره‌اي از باورها و اسامي شناخته شده آن اقوام بر آريايي بودن آنان دلالت دارد. اگر اين اقوام اختلاف و تباين آشكاري با آرياييان داشتند ، طبيعتاً بايستي نشانه‌هايي از زبان و فرهنگ آنان لااقل در دره هاي دور افتاده زاگرس حفظ مي شد ؛ خاصه آن كه مي‌بينيم بسياري از قومهاي باستاني ديگر ، ويژگيهاي فرهنگي خود را در دل اجتماعات بزرگ همچنان حفظ كرده اند .

اين كه مادها از حيث تباري و زباني پيوستگي بسيار نزديكي با ديگر تيره‌هاي آريايي نظير پارس‌ها و پارت ها داشته‌اند ، مسلم است. مع الوصف جهت تحكيم اين باور، يك اشاره تاريخي را گوشزد مي كنيم . استرابون ( كه حدود سالهاي65 ق.م تا 21 بعد از ميلاد مي‌زيسته) گواهي يك مؤلف ديگر يوناني به نام اراتوسفن(قريب 194-276 ق.م) را بدين شرح نقل مي‌كند كه ساكنان پارس و ماد و باختر و سغد « با جزيي تفاوتي همزبان هستند»يعني «در واقع يك زبان دارند».
علاوه بر اين ، مقايسه زبانهاي باستاني ايراني در تأييد قرابت آنها كافي است. دامنه اين همبستگي بدانجا مي‌رسد كه عده‌اي برآنند گاثه زردشت به زبان مادي است. بعدها كه دامنه اختلاف زبان كردي مادي با ديگرزبانهاي ايراني بيشتر ، زبان از دل آن سر برآورد.
پيوستگي كردها با سرزمين مادري، علاوه بر زبان كردي در ديگر مشخصه‌هاي فرهنگي چون دين نيز روي نمود. كردها همزمان با ديگر اقوام ايراني آئين زرتشت را برگزيدند. اين نكته در پوست نوشته معروفي كه به خط پهلوي نوشته شده و در شهر سليمانيه عراق يافته شده به شكلي شاعرانه منعكس شده است. در اين پوست نوشته ابياتي به شرح ذيل آمده است.
«هورمزگان رمان آتران كژان ويشان شارده‌وه گوره گوره‌كان

زوركار آرب (عرب) كردنه خاپور گناي پاله هتا شاروه زور
شنوكنيكان و ديل بشينا ميرد آزاتلي و روي هوينا
روشت زردشتره مانوه بيكس بزيكا نيكا هورمز و هيوچ كس »
ترجمه: معبدها ويران و آتشها خاموش شد . بزرگ بزرگان،خود را نهان كرد . عرب ستمگر دهات را تا «شهر زور» خراب كرد. زنان و دختران به اسيري رفتند. دليران در خون غلطيدند . كيش زردتشتي بي كس ماند . اهورا مزدا بر كسي رحم نخواهد كرد.


كردها در نشيب و فراز زمانه سرگذشت‌هاي تلخ و شيريني را از سر راه گذرانده‌اند كه علاقه‌مندان جهت اطلاع از آن ، مي‌توانند به كتابهاي مربوط مراجعه نمايند. در اين جا به اجمال اشاره‌اي به جغرافيا و پراكندگي كردها داريم.
امير شرف خان بدليسی در شرفنامه ، ولايات كردنشين را چنين برشمرده است: « ابتداي ولايت كردستان از كنار درياي هرمز است كه در سواحل درياي هند واقع شده و از‌آن جا به خط مستقيم كشيده مي‌آيد تا به ولايت ملاطيه و مرعش منتهي مي‌گردد ودر جانب شمالي اين خط ولايت فارس و عراق عجم و آذربايجان و ارمن صغري و ارمن كبري است و طرف جنوبي او عراق عرب و موصل و ديار بكر افتاده.»
با اين وصف بايد دانست گستره زندگي كردها فراتر از مرزهايي است كه امروزه به نام«كردستان» در كشورهاي مختلف شناخته مي‌شوند. نام كردستان براي نخستين بار در زمان حكومت سلجوقيان به چشم مي‌آيد. حمدالله مستوفي در نزهه‌القلوب – مي‌نويسد: « كردستان ، و آن شانزده ولايت است و حدودش به ولايت عراق عرب و خوزستان و عراق عجم و آذربايجان و ديار بكر پيوسته است: آلاني، اليشتر، بهار، خفتيان، دربند تاج خاتون، در بند زنگي ، دزبيل، دينور، سلطان‌آباد ، چمچمال، شهرزور، كرمانشاه(قرميسين) ،كرندو خوشان، كنگور،(قصرالصوص) ، ماهيدشت(مايدشت)، هرسين، وستام».
مطابق مرزبندي مستوفي ، ايلام فعلي به علاوه بخشهاي عمده‌اي از لرستان و نيز شمال خوزستان نيز در محدوده جغرافياي كردستان بوده است.

محققان جديد در مرزبندي‌كردها گاهي با هم اختلاف رأي دارند چنانكه گاه اين مرز را تا مناطق بختياري‌نشين مي‌كشانند و گاه تا كرمانشاه واپس مي‌نشينند. از اين طيف به آنچه واسيلي نيكيتين در كتاب كرد و كردستان آورده، اشاره مي‌شود. او منطقه محل سكونت كنوني كردها را چنين ترسيم كرده‌است: « در زمان فعلي كردها از جنوب به شمال به صورت نواري پهن كه مرز ايران و عراق را هم در بر مي‌گيرد، از قصبه مندلي (در مشرق بغداد) و سپس با در نظر گرفتن خطي كه ايران و تركيه را از هم جدا مي كند تا كوه آرارات و از شمال تا حاشيه‌هاي ماوراي قفقاز (ارمنستان و آذربايجان شوروي )، گسترش يافته‌اند. آنان تا آغاز جنگ بزرگ جهاني(جنگ اول جهاني) در فلات ارمنستان مي‌زيستند و با ارمني ها كاملاً مخلوط بودند، ليكن خط موازي ارضروم حدود شمالي ايشان در تركيه محسوب مي‌شود . در جنوب كردها تا حاشيه‌هاي دشت بين‌النهرين فرود مي‌آيند. در مغرب، مرز مسكوني ايشان به طور كلي با شط فرات مشخص مي‌شود( وبه عبارت صحيح تر تا رود قره‌سو) ليكن كردها رسوخ عميقي در سرزمين آسياي صغير نموده و منطقه واقع در جنوب شرقي سيواس را اشغال كرده‌اند و به علاوه با تشكيل جزيره‌هاي كوچك مسكوني و منفرد در نزديكيهاي قونيه و سلوكيه(سيليسي) تقريباً تا درياي مديترانه نفوذ كرده‌اند. در مشرق ، عناصر پراكنده كرد مخصوصاً در خراسان (كه شاه‌عباس كبير ايشان را به آنجا كوچ داده است و همچنين در حوالي قزوين و در ايالات فارس كه نادرشاه به آنجا منتقلشان كرده است (1747-1736) و همچنين در منطقه مازندران وجود دارند.» علاوه بر آنچه نيكيتين ذكر كرده، مي‌توان به محدوده‌هاي پراكنده متعدد ديگري اشاره كرد.
آن چه تحت عنوان «زبان كردی» از آن نام برده مي‌شود، در واقع گويش‌هاي مختلفي است كه گاه اختلاف آنها بدان حد است كه سخن همديگر را در نمي يابند اما اگر در ساختار و ريشه مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند، مشخص مي‌شود كه همه داراي اساسي واحد هستند. شايد علت اين همه اختلاف، پراكندگي كردها و دوري‌شان از هم و همجواري‌شان با ملل ديگر بوده است . گستردگي و گوناگوني گويش‌هاي كردي بسيار بيشتر از آن است كه بتوان گويشي را از آنها به عنوان معيار برگزيد چه هر يك از اين گويش‌ها ، گويشوران بسيار، و قابليت‌هاي لازم زباني و ادبي را داراست.

محققان و كسان بسياري تلاش كرده‌اند كه زبانهاي كردي را دسته‌بندي كنند و عادتاً پاره‌اي از اين تقسيم‌بنديها نيز شهرت يافته است؛ گر چه به نظر مي رسد تا زماني كه تمام اين گويشها به شيوه عملي مورد مطالعه و پژوهش قرار نگيرد و معيارهايي جامع براي تفكيكشان معرفي نشود، نمي‌توان چندان براي اين دسته‌بنديها صحت قطعي قائل بود؛ زيرا اگر قرار باشد به روش استقرايي كار كرد، لازم است گويش‌هاي كردي رايج در خراسان، ايلام ، كرمانشاه و لرستان نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند حال آن كه به راحتي مي‌توان دريافت اغلب آن محققان در مورد مناطق مذكور و زبان آنها تقريباً هيچ اطلاعي نداشته‌اند و اگر داشته‌اند، نظر به تقسيمات سياسي و اداري پيشين، به خطا رفته‌اند.

از جمله اين دسته محمد امين زكي محقق نامدار كرد و نويسنده كتاب كرد و كردستان است. او به سال 1916 ميلادي (1295 هـ .ش) به حكم يك مأموريت رسمي به پشتكوه (ايلام فعلي) يا به زعم خود به لرستان كوچك سفر مي كند، او ضمن اقامت ده روزه، در باب زبان و قوميت«لرها»مطالعه مي نمايد و از اين كه مي‌بيند زبان اهالي پشتكوه(ايلام کنونی) اينقدر به كردي نزديك است ، اظهار شگفتي مي‌كند.

او فاصله گويشي آنان را با كردي سليمانيه كمتر از اختلاف گويشي كردي باديناني با كردي سليمانيه مي‌يابد.

او كه يكي از بزرگان جريان كرد پژوهي است، توجه نكرده كه براي مطالعه زبان و قوميت «لرها» يك منطقه كردنشين را انتخاب كرده است و البته طبيعي است كه از اين همه نزديكي زباني و قومي شگفت‌زده شود.


باري، از زمانهاي گذشته تا حال تقسيمات مختلف و متفاوتي از كردها و گويش‌هاي كردي شده است . از اين دست تقسيم‌بنديها نمونه‌وار به تعدادي اشاره مي‌شود.
امير شرف خان بدليسی در شرفنامه، كردها را به چهار دسته : كرمانج، گوران، كلهر و لر تقسيم كرده است. از اين تقسيم‌بندي به دست مي‌آيد كه از ديرباز لرها طايفه‌اي از كردها شناخته شده‌اند چنانكه در شرفنامه به تفصيل درباره لرها و حاكمانشان سخن گفته شده است.
شيخ محمد خال زبان كردي را به چهار لهجه اساسي و اصلي تقسيم مي‌كند:1- زازايي 2- كرمانجي شمال كه عبارت است از : بوتاني، حكاري، بايزيدي، شمديناني 3- لري كه عبارت است از : بختياري، لكي، فيلي 4- كرمانجي شرق كه عبارت است از سوراني ، باباني ، مكرياني، اردلاني ، گوراني ، كلهري.
اين تقسيم بندي نشانگر نا آشنايي اين محقق با گويش‌هاي كردي جنوبي مخصوصا فيلي است و سخت متأثر از تقسيم بندي سياسي و اداري. چه كردي فيلي و حتي لكي نزديكترين گويش به كلهري و گوراني است و قاعدتا بايد در اين دسته مي‌آمد نه در دسته مربوط به لري. اين محقق توجه نداشته است كه لُري بختياري با لري لرستان فعلي متفاوت است. در اين دسته‌بندي اشاره‌اي به لري رايج در لرستان نشده است.

توفيق وهبی به سال 1951 ميلادي زبان كردي را به چهار دسته كرمانجي ، لري، گوران و زازا تقسيم كرده است و بختياري و لكي و فيلي را در ذيل عنوان لري ذكر است كه همان ايراداتي كه بر تقسيم بندي شيخ محمدخال وارد شد، متوجه آن نيزمي شود.

ای. م. ارانسكی خاورشناس روس در كتاب ارزشمند خود به نام مقدمه فقه الغه ايراني، گويش‌هاي كردي را چنين تقسيم كرده است:

«1- كرمانجي(گويش‌هاي شمال غربي زبان كردي)؛و 2- كردي (گويش‌هاي جنوب شرقي)». و آورده است: « لهجه كرمانجي بيشتر در ميان كردان تركيه (نواحي ماردين و نخجوان و بهدينان و حق ياري و وان و موش و ارزوم ) و ايران ( در نواحي‌اي كه از قسمت مغرب به درياچه رضائيه (اروميه) متصل مي‌باشد و در خراسان) و شمال عراق(كردان سنجار و موصل) و سوريه و شوروي متداول است».
«در كردستان ايران ( در كرمانشاه و سنندج و مهاباد و غيره) و شمال شرقي عراق (ناحيه رواندوز و اربيل و كركوك و سليمانيه بيشتر به لهجه «كردي» سخن مي‌گويند.» و افزوده است :« لهجه‌هاي بعضي از قبايل كردي با لهجه‌هاي اصلي مزبور آنچنان متفاوتند كه محققان آنها را زبانهاي مستقلي مي‌دانند؛ مثلاً از آن جمله است لهجه گوراني( در ناحيه كرمانشاه) كه افراد قبيله گوران بدان متكلمند و لهجه زازا (متكلمان به اين لهجه را «ديملي» مي‌خوانند ) كه در ميان كردان بعضي از نواحي تركيه متداول مي باشد.»

از اين تقسيم بندي‌ به دست مي‌آيد كه بر خلاف ديگر تقسيم‌بنديها« لري» جزء گويش‌هاي كردي محسوب نشده است و به پيروي از همان شائبه پيشين و توجه به تقسيمات سياسي و اداري ، اشاره‌اي به گويش كردي ايلامي در زمره گويش‌هاي كردي نكرده است حال آنكه كه گويش اهالي كرمانشاه، كردي ذكر شده است. پيداست نظر به همساني گويش كردي ايلامي و كرمانشاهي اين نظريه خلل‌پذير است.

« جه‌مال نه‌به‌ز» در كتاب خود به نام« زماني يه كگرتوی كوردي»]زبان منجسم كردي[ زبان كردي را به دو شاخه اصلي و دو شاخه فرعي تقسيم كرده‌ است. 1- شاخه‌هاي اصلي عبارتند از : كرمانجي(كردي) شمالي ، شامل گويش هاي : بوتاني، جزيره‌اي ، هكاري باديناني ، آشيته‌اي و بايزيدي(با محوريت گويش جزيره‌اي)؛ و 2- كرمانجي(كردي) ميانه، شامل گويش‌هاي سليمانه‌اي ، سنه‌اي – اردلاني، كركوكي، گرمياني، اربيلي- سوراني، مكري و شارباژيري( با محوريت گويش سليمانيه‌اي)

و دو شاخه فرعي را چنين تقسيم كرده است: 1- كرمانجي(كردي) جنوبي، شامل گويش‌هاي : فيلي ، كرماشاني، لكي ، كلهري و خانقيني؛ و 2- كرمانجي(كردي) گوراني- زازايي.
اين محقق مجموعه گويش‌هاي فرعي جنوبي را تحت عنوان «لري» آورده است و چنين به دست مي‌آيد كه تلقي ايشان از «لري» همان است كه ما تحت عنوان كردی جنوبی مي‌شناسيم و به عبارتي ديگر هيچ اشاره‌اي به لري لرستان و بختياري نكرده است اينجاست كه «لري» يك معني اصطلاحي يافته است و معنايي جز آنچه ما از «لري» در مي‌يابيم، يافته است . پيداست اين كژتابيها منشأ اختلاف ها و دريافت‌هاي متفاوت از «لري» مي‌شود كما اين كه چنين نيز شده است . اين اصطلاح امروز نيز رايج است و به نظر مي رسد هر جا كه به لر اشاره مي‌شود ، كردهاي جنوبي منظور است . اما اين پرسش پيش مي‌آيد كه لرها نه به معني اصطلاحي كه به معناي قاموسي و اصلي خود چه هستند و در كجاي اين تقسيم بنديها قرار مي‌گيرند .
واژه « لر» براي اولين بار در نوشته‌هاي بعضي از مورخين و جغرافي‌نگاران قرن چهارم هجري و بعد از آن مي‌بينيم كه اغلب به صورت «اللريه، لاريه، بلاد اللور و لوريه » ضبط شده است . با اين حال تا قرن هفتم هيچ گونه نظري درباره وجه تسميه اين قوم ابراز نشده است و از قرن هشتم به بعد است كه بعضي از مورخين چون حمدالله مستوفي، معين الدين نطنزي و قاضي احمدبن محمدغفاري كاشاني مطالبي در اين زمينه نوشته‌اند . ماحصل اين نظرات در باب وجه تسميه‌لر چنين است ؛ برخي لرها را از نسل شخصي به نام لر دانسته‌اند . بعضي واژه لر را مشتق از كلمات ايراني چون لهراسب و غيره گرفته‌اند و برخي واژه لر را مخفف «اللور» به حساب آورده و تعدادي نيز «لر» را مخفف «لير» يا «لِر» به معني كوههاي پوشيده از جنگل دانسته‌اند.
مسعودی و ياقوت حموی،لرها را در زمره طوايف كرد محسوب كرده‌اند. حمدالله مستوفي (قرن هفتم) از گروهي خبر مي‌دهد كه اواسط قرن ششم از جبل‌السماق شام به بختياري مهاجرت كرده‌اند. و فضل الله العمري (در گذشته به سال 740) از وجود طوايف لر در شام و مصر گزارش داده است كه صلاح‌الدين ايوبي آنها را از آن مناطق رانده است.

مؤلف شرفنامه لرها را – چنانكه اشاره شد- يكي از شعبات كرد محسوب كرده است و اسمهايي هم چون: دهكرد، شهركرد، رودخانه كردستان و نظاير آن دال بر پيوستگي تاريخي لرها با كردهاست.

به هرحال اهل قلم لرستان تلاش كرده‌اند كه لرها را جدا از كردها بدانند و در اين امر نيز اصرار دارند. نمونه‌اي از اين دست كتاب «قوم لر» است كه علاقه‌مندان مي‌توانند بدان رجوع كنند. اين طيف كوشيده‌اند كرد را به معناي صحرانشين و چادر نشين معني كنند تا بدين وسيله اشارتهاي مورخين به كرد بودن لرها را توجيه كنند. از دلايل ديگري كه ذكر كرده‌اند اين است كه كردي جزء گروه زبانهاي شمال غربي ايراني است و لري جزء گروه زبانهاي جنوب غربي ايران. اين دليل در مورد لري صدق مي كند اما آيا مي‌توان همين نكته را در مورد گويش لكي به كار بست. نكته‌اي كه در آراء اين دسته خلل وارد كرده است، آن است كه لكي را به پيروي از تقسيمات جغرافيايي و سياسي و اداري يكي از گويشهاي لري دانسته‌اند چنانكه آقاي امان اللهي گفته است: «لرها به دو زبان لري و لكي صحبت مي‌كنند. »
حال آنكه به تصريح خود ايشان ، لكي جزء گروه زبانهاي شمال غربي است و محققان نير به اين نكته اشاره كرده‌اند چنانكه لرد كرزن گفته است:« ايشان (لرها) به هيچ وجه خوش ندارند كه در زمره كردها كه لك شمرده مي‌شوند، محسوب شوند.»

اين نكته كه از سويي خود را كرد نمي‌شمارند و از سوي ديگر لكي را لهجه‌اي از لري ذكر مي‌كنند، تعارض آشكاري ايجاد كرده است كه تلاش هاي عالمانه محققي چون دكتر امان‌اللهي هم نتوانسته است آن را بپوشاند . اين تضاد در تلاش مرحوم اسفنديار غضنفري امرايي به شكلي عيني نمود يافته است . ايشان كتابي تنظيم كرده‌اند به نام«گلزار ادب لرستان» كه جز چند قطعه شعر لري، مابقي اشعار متعلق به گويش‌هاي كردي لكي ، فيلي ، كلهري و زبان ادبي گوراني است و مؤلف به نحو عجيبي اصرار دارد همه اين آثار را لري بشمارد نه كردي. ايشان نمونه‌هايي از اشعار شاعران كرد در مناطق مختلف كردنشين را انتخاب كرده است از جمله : منوچهر خان كوليوند ، غلام‌رضا اركوازي، صيدي اورامي، ملاپريشان دينوري، تمكين كرمانشاهي، خان الماس ، ميرزا شفيع كليايي، خاناي قبادي شهرزوري، و …

اگر اين همه جزء محدوده لري قرار مي‌گيرد طبعاً اين دو گويش مفهومي يكساني مي‌يابند و به قول باباطاهر :

اگر دل دلبره، دلبر كدومه وگر دلبر دله، دل را چه نومه!
از مجموع اين مباحث حاصل مي شود كه لري جداي از لكي است. لكي يكي از زير مجموعه‌هاي زبان كردي است و لري علي رغم مشتركات بسيارش با كردي و اين كه از ديرباز در زمره كردي محسوب شده است ، با فاصله بيشتري نسبت به كردي و در زير مجموعه زبانهاي ايراني گروه جنوبي غربي قرار دارد و در حقيقت مي توان گفت كه لري حلقه‌اي است كه كردي را به فارسي پيوند مي‌دهد . و البته شايان ذكر است كه لري خود به دو بخش لري رايج در لرستان و لري بختياري تقسيم مي‌شود كه با هم اختلاف‌هاي نماياني دارند اما به هر حال عادتاً تحت عنوان «لري» قلمداد مي شوند.

جهت نتيجه‌گيري از بحث و رسيدن به نوعي تقسيم بندي واقع‌بينانه‌تر ، ناگزير از اشاراتي مختصر به زبان ادبي موسوم به گوراني هستيم .

در قرون اخير در اكثر مناطق كردنشين نوعي زبان معيار ادبي رايج بود كه شاعران مناطق مختلف بدان آثارشان را مي‌سرودند. اين زبان ادبي تركيبي بوده است از گويش اورامي و ديگر گويش‌ها مخصوصاً كردي جنوبي كه به « گوراني »شناخته‌تر است. حساب اين گويش معيار ادبي را بايد از گويش‌هاي رايج محاوره جدا دانست چه اين گويش معيار نوعي گويش تركيبي است كه به اتكاي آن نمي‌توان گوراني را همان اورامي يا بالعكس دانست.
اينك كه به نظر مي‌رسد كژتابيهاي قضيه دسته بندي گويش‌هاي زبان كردي تا حدي آشكار شده است، نگارنده اين گويش‌ها را به ترتيب زير تقسيم‌بندي مي‌نمايد.

1- كردي شمال غربي(كرمانجي)؛ كه شامل لهجه هاي مختلفي است و در مناطق كردنشين تركيه، سوريه، خراسان شمالي و بخشهايي ازخراسان رضوي، كردستان عراق و آذربايجان ايران و مناطقي از جمهوري‌هاي شمالي مانند ارمنستان رايج است.

2- كردي شمالي(سوراني)؛ كه شامل لهجات متعددي است و در كردستان عراق و ايران و بخشهايي از استان كرمانشاه و آذربايجان غربي بدان تكلم مي‌شود.

3- كردي ميانه(اورامي(هورامي))؛ كه گويشورانش در اورامانات ايران و عراق پراكنده‌اند. عده‌اي زازاها را نزديك به اين دسته شمرده‌اند.

4- كردي جنوبي؛ كه شامل لهجه‌هاي كلهري- گوراني، فيلي و لكي است.
5- كردي جنوب شرقي ؛ كه شامل لري لرستان و لري بختياري است. لرها در استانهاي چهارمحال و بختياري، كهكيلويه و بويراحمد و بخشهايي از نواحي جنوب استان ايلام وشمال خوزستان ساكن هستند. لرها- چنانكه ذكر شد -به استناد روايات و كتب تاريخي همواره در زمره كردها محسوب شده‌اند گرچه مطالعات زبان شناسي بر اختلاف گويشي آنان با كردها تأكيد دارد و به نظر مي‌رسد چنانچه لرها مستقل از كردها مطالعه شوند، پسنديده‌تر باشد.

باز مي‌گرديم به كردي جنوبي و لهجه هاي مختلف آن كه به شرح زير بررسي مي‌كنيم.

الف: كلهری- گورانی؛ پيشتر اشاره كردم كه زبان ادبي گوراني با زبان محاوره و تكلم گوراني متفاوت است. اين گويش عمدتاً در كرمانشاه و بخشهايي از استان ايلام همچون ايوان و نيز در ميان پاره‌اي از طوايف ، رايج است. اين گويش با كردي فيلي كه در ايلام رايج است، اندك اختلافي از حيث صرف افعال و پاره‌اي واژگان (شايد كمتر از پنجاه واژه) دارد.

ب: كردي فيلی(
Feyli) ؛ كردي فيلي گويش عمده مردم استان ايلام از جمله طوايف عمده و قديمي آن است و با اختلافاتي در شهرهاي ايلام، مهران، شيروان‌چرداول ، بدره و بخش‌هاي قابل توجهي از جنوب استان مانند دهلران، دره‌شهر، آبدانان و نيز مناطقي از كشور عراق نظير مندلي و خانقين و بدره رايج است.
در باب وجه تسميه اين گويش به «فيلي» ، گفتني است كه اين عنوان در بين مردم استان ايلام تا سالهاي اخير چندان شناخته شده نبود. اين نام را كردهاي ساكن عراق به واسطه واليان لر موسوم به فيلي بر ايلام رواج داده‌اند و منظورشان از كردهاي فيلي،كردهاي ساكن در مناطق تحت حكومت واليان موسوم به فيلي بوده است. شايد بتوان عنوان سنجيده‌تر براي كردي رايج در ايلام يافت اما از‌ آنجا كه اين عنوان شهرت جهاني يافته و در همه جا اين گويش را بدين نام مي شناسند، ما نيز همين عنوان رايج را به كار مي‌گيريم.

ج- لكی ؛ اين گويش در سطح نسبتاً گسترده‌اي در استانهاي لرستان، كرمانشاه و بخشهايي از ايلام گويشوران بسياري دارد . گويش لكي از حيث صرف افعال و واژگان ، اختلافات چشمگيري با دو گويش ديگر كردي جنوبي ؛ يعني، كلهري- گوراني و فيلي دارد و پاره‌اي خصايص زباني‌اش همچون شيوه صرف افعال به كردي سوراني و هورامي نزديك است.

نكته آخر درباره كردي جنوبي آن است كه اين گويش ، زبان كردهاي شيعه مذهب است؛ به عبارتي كردي جنوبي ، كردي شيعي است وبه جز كردهاي خراسان شمالي وخراسان رضوي كه كرد كرمانج‌ و شيعه مذهبند، مابقي شيعيان به اين گويش تكلم مي‌كنند. شايد يكي از دلايل كم توجهي محققان كرد به مطالعه اين گويش ، متأثر از اين نكته بوده باشد.

           برای دیدن سرود ملی کردی با نوشتاری الفبای کردی لاتینی ادامه ی مطلب را بزنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  18 May 2008ساعت 2 بعد از ظهر  توسط حسن بازرگان  |